Daisypath Anniversary Years PicDaisypathAnniversary Years Ticker من و شیگولی
X
تبلیغات
رایتل
  من و شیگولی
زندگی پر از لحظات قشنگه فقط کافیه بخوای تا ببینیشون
جمعه 23 آذر‌ماه سال 1386
من و بیماری قلنبگی احساسات

نمی دونم این چه مرضیه من گرفتم همش دلم می خواد بیام اینجا بنویسم...خوب فکر نکنم ربطی به وبلاگ جدیدم داشته باشه چون قبلا هم وبلاگ داشتم  ولی اصلا حوصله ام نمی یومد توش چیزی بنویسم امروز واقعا از اون روزا بود که حسابی خوابیدم مثلا قرار بود ساعت ۹به شازده شیگولی زنگ بزنم که هماهنگ بشیم باهم یه برنامه بذاریم البته که تا ۱۱ خواب بودم(خواب را بسیار دوست می دارم)البته ناگفته نماند دیشب داشتم وبگردی می کردم و وبلاگ چندتا از خانومها رو خوندم و بسی لذتها بردم و به این نتیجه رسیدم کار بسیار خوبی کردم که اینجارو افتتاح کردم تا حرفهای قلنبه شده رو بنویسم...خوب این قسمت کمی از ماجراست چون یهو نصفه شب یادم افتاد تلویزیون فیلم قراره بده( منم خوشحال )نشستم تا آخر فیلم رو دیدم ساعت ۳صبح یادم افتاد برم لالا...خوب بقیه شو خودتون حدس بزنین تا لنگ ظهر لالا کردم

و با صدای زنگ موبیلیتی و آهنگ آرامش بخش گروه ۷از خواب ناز بیدار شدم و تا گوشی رو برداشتم یک عدد نامزد بداخلاق یافت شد..بعدش رفتم قهوه ای تدارک دیدم تا چشمام بازشه کمی تا قسمتی...مامانم هم شروع کرد به بحث شیرین غیبت در باب فک و فامیل محترم

منم خدارو شکر فوضول!!!! نشستم به گوش کردنو تازه داشتم از حالت خواب بیدار می شدم که شیگولی زنگولید و یه بحث راه افتاد...بعدش هم کلی عذر خواهی از طرف هردو قضیه حل شد...قرار شد عصری بریم ددر(خدایی نکرده من اصلا ددری نیستما)الانم دارم فکر می کنم که بعد از ۳هفته چه لذتی داره دیدن شیگولی و ددر رفتن باهاش.

پیوست:مامان کلی خوشحال شد که امروز از دستم راحت میشه فکر کنم کلی شیگولی رو دعا کنه که تحفشو میبره ددر.

فعلا

آتوسا

 


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 3590